|
تموم گلایه هامو که چرا نمیمونی
رو دیوار شب نوشتم نگو که نمیخونی
یه بغل حرف نگفته که شدن مهمون بغض
دل سُر خوردۀ تنگ رفته پی نشون بغض
روز من شب، شب من غم، روزگار من سیاه
خنده توی زندگیم عین رفیق نیمه راه
بیخیال دلمی، تنهایی پرواز میکنی
تا که فهمیدی چقدر عاشقتم، ناز میکنی
دوس داری چی بشنوی از دلی که تنگ توئه؟
غصه هاش یه کمی تقصیر دل سنگ توئه
تو چطور راضی میشی دلم پریشونت بشه؟
چشمای خجالتیم دزدکی گریونت بشه؟
جا گرفتی توی خلوت شبام ، نمی دونی؟
عطر موهات پیچیده توی هوام، نمی دونی؟
منم و نوشتن ترانه تو شهر نگات
که تو باز بگی׃برو! با این دیوونه بازیات !
آره ، من دیوونه تم ، عاشقی حاشا نداره
واسه غیر از تو ، دلم ، یه ذره هم جا نداره
من میخوام دوباره با تو خنده رو یاد بگیرم
اگه خواستی، زنده باشم، اگه خواستی بمیرم
تاریخ: روزی وسط تابستان که
باران می آمد !!
|